راه رفتن رسانه در میان خبر !
محمد شمخانی
به رغم کوشش آکادمیکی که همچنان برای صورتبندی اخبار و شیوههای پردازش و مخابره آن در جهان رسانهها جریان دارد ، دنیای خبر و به ویژه مخاطب خبر، شاهد گذار و گسستهای بدیعی است که شاید در کمتر بررسی و برآورد کلاسیکی بدان ها اشاره شده باشد . این گذار و گست های چشمگیر را ، که آکادمیسم دنیای خبر و ارتباطات هنوز به دیده واقعیت نمینگرد و به مثابه یک واقعیت نمیانگارد ، در یک بردار و بازه زمانی 10 ساله و در رویکرد به برخی از فراگیرترین رویدادهای داخلی همین سرزمین هم میتوان دید و دریافت کرد . در این میان فکر میکنم دو رویداد بزرگی که در کنش بسیار به هم شبیه مینماید و یکی درست ده سال پیش و یکی ده سال پس از آن اتفاق میافتد ، برای این سنجش صوری بیمناسبت نباشد .
حوادث کوی دانشگاه تهران در تیرماه سال 78 و حوادث بعد از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به ترتیب همان رویدادهای مهم برگزیده است که انعکاس آیه وارشان در یکدیگر، امکان آن سنجش یاد شده را به ما میدهد . ناگفته نماند که اینجا کاری به کنش سیاسی موجود در رویدادهای مورد اشاره نداریم و تنها از منظری رساه ای بدان ها نگاه می کنیم.
ماجرای نخست مورد اشاره در برههای از تاریخ این سرزمین روی داد که دولت وقت مدعی اصلاحات بود و بنا بدین ادعا ، آزادی بیان بیشتری برای مطبوعات و منتقدان خود قایل بود . همین هم انگار باعث شد مطبوعات در مقابل سکوت سنگین رسانه ملی ، که میتوانست به جای گفتن به نشان دادن ماجرا بپردازد و یکه تاز میدان رسانهای موجود باشد، به وظیفه قانونی و رسانهای خود عمل کنند و با پیگیری و گزارش درست و دقیق ماجرا ، به پلی میان ملت و دولت یا مردم و حاکمیت تبدیل بشوند . این روشنگری مطبوعات که برخی از آن همواره هراس داشته و دارند ، در آن روزگار نقشی را بازی کرد که مطبوعات ، امروز به کلی از آن محروم شدهاند . اگر چه در آن میدان و در آن میانه نقش اصلی را مردم و مخاطبان عهدهدار بودند ، اما روزنامهها با بازتاب به هنگام ماجرا اجازه دادند که در دیاگرام ارتباطی مردم با حاکمیت ، یک گفت و گوی بیواسطه و دوسویه شکل بگیرد ، که کمترین نتیجه آن برای حاکمیت پایان یافتن معرکه در خیابانها و به دور از خشونت بود . جالب اینکه نقطه آغاز حوادث سال 78 کوی دانشگاه تهران نیز ، به گواهی اخبار و اسناد به جا مانده ، توقیف و تعطیلی یکی از روزنامههای منتقد بود . این ماجرا هر چه بود و هر پیامی که داشت ، بیش از آنکه بازتاب بینالمللی پیدا کند ، به مثابه یک تنش خانگی و به مدد مطبوعات در جغرافیای همین سرزمین مهار و محدود شد و تقریبا در همین گستره هم خاتمه یافت و در تفسیرها و تحلیلها به عنوان یک مطالبه در ذهن بخشی از جامعه باقی ماند.
ده سال بعد از واقعه کوی دانشگاه و این بار به بهانه انتخابات ریاست جمهوری ، همان ماجرا در متر و مقیاسی وسیعتر تکرار شد . این بار مردم بودند و حاکمیت هم حضور داشت وغایب میدان روزنامههای منتقد و مستقل بودند . روزنامههایی که در حیات کوتاه خود توانسته بودند جایگاه ویژهای میان انبوه مخاطبان پیدا کنند و با جلب اعتماد مردم ، که بسیار هم دشوار بود ، بار سنگین اطلاعرسانی را به دوش بکشند . حذف مطبوعات مستقل و منتقد در سالهای اخیربه خودی خود دو هزینه بزرگ برای کشور به دنبال داشت . یکی اینکه زمینه انتقاد از مسولان و مدیران دولتی و حکومتی را از بین برد و مردم را با کلی ناگفته و ناشنیده یا به اصطلاح کلی مطالبات تنها گذاشت، و دو دیگر اینکه ارتباط میان لایههای مختلف هرم قدرت را با مردم که در پایینترین لایه قرار داشتند از بین برد و این بیارتباطی امکان گفت و گودر فضای آرام و به دور از تنش را از هر دو سوی داستان گرفت و نتیجه آن که ماجرا قامت ناساز بیاندامی یافت و بیشتر از ایران ، در دنیا طنین انداخت . اما چیزی که در این بین به جستار صوری ما بر میگردد ، نقش تازه رسانهای است که مرزهای متعارف و مالوف اطلاع رسانی و خبر را در نوردید و خود آغازی شد بر یک پایان . اتفاقی که بدون تردید در نوع خود غریب و در یک نگاه تاریخی و سراسری به عالم ارتباطات ، اما ، آن قدرها هم عجیب نبود . این نقش جدید رسانهای اگر چه با ضربآهنگی سریع ، ولی خیلی ناگهانی هم به وقوع نپیوست . مردم خیلی پیشتر بدین امکان وقوف یافته بودند و تاثیر آن را در وقایعی چون دانشگاه زنجان و دانشگاه امیر کبیر تهران و رویدادهایی از این دست آزموده و پاسخ گرفته بودند . برای بررسی زمینههای پیدایی همین امکان رسانهای جدید ، اما ، به نظر باید کمی عقب تر رفت و داستان را از توقیف و تعطیلی مطبوعات مستقل و منتقد پی گرفت . نبود روزنامههای بی طرف در صحنه اطلاع رسانی کشور و توقیف فله ای آنها در سالهای گذشته به معنای از بین رفتن اخبار و اطلاع رسانی سالم نبود . چه جای این روزنامهها را کمکم وسایل ارتباط جمعی جدیدی مثل اینترنت پر کردند که با تساهل دارای همان نقش و تاثیری به مراتب کمتر و کمرنگتر بودند . این تاثیر چنان که باید و شاید درایران محل بحث جدی قرار نگرفته و آنجا هم که مورد اشاره بوده ، همواره بزرگترین ایراد وارد بر آن را روشن نبودن زمینه ارجاعی و استنادی خبر یا به عبارتی صحت و سلامت خبر برشمردهاند.
ایرادی که شاید به خیلی از خبرهای منتشره در فضای به اصطلاح مجازی وارد بوده باشد ، اما رفته رفته که مجازی بودن این فضا با کوچ اشخاص حقیقی و کنترلهای حقوقی ، به فضای واقعی نزدیکتر شده ، چندان محلی از اعراب نیست . البته هنوز نمیتوان منکر این موضوع شد که سازوکار رسانههای فراگیر و زودیافتی چون اینترنت به گونهای است که میتواند در عین روشنگری ، گاهی به ابزار ضد روشنگری تبدیل شود و در جایی هرگز قابل کنترل نباشد . چیزی هم که در این هنگامهی از هر دری خبری ، مخاطب را به خبر و آنگاه آگاهی پیوند میزند ، صرف نظر از پیش فهمها وانتظارات ، تشخیص و باور شخصی اوست که سرمایهای ذهنی برای هزینه کرد در هر زمینه درست و نادرستی را فراهم میآورد . همین موضوع یکی از موانع بزرگی است که برای مثال در شکل گیری دانشنامههای آزاد و فراگیر اینترنتی هم وجود دارد . دانشنامههایی چون «ویکیپدیا» که خبر از همه کس و همه جا میگیرد و در نهایت دنبال مراجع بیرونی متعین و معتبری میگردد تا به دادههای سیال دریافتی اعتبار و استنادی ببخشد.
و اما رسانهی دیگری که در این بین به گردش آزاد اخبار سرعت بخشیده و به کوچکتر شدن دنیای واقعی کمک کرده ، ماهواره و تلویزیونهای پر شمار ماهوارهای است . ابزاری که ده سال پیش و همزمان با واقعه کوی دانشگاه تهران هم در ایران وجود داشت ، منتها در دسترس همه نبود و اگر بود پوشش خبری خاصی برای خاورمیانه نداشت و رسانههای فارسیزبان هم در آن نقش درخوری نداشتند . این دو ابررسانه جدید ( اینترنت و ماهواره ) ظرف همین یک دهه اخیر و شاید بیشتر ، در سایه فنآوریهای رایانهای دست به تقسیم سلولی سریعی زدند و زایشی به راه انداختند ، که اگر نگوییم امروز شاهد بلوغ زاییدههای آنها هستیم ، اما بالندهگی برق آساشان را نمیتوانیم نادیده بگیریم . مجهز شدن تلفنهای همراه به امکانات فراگیر صوتی و تصویری و امکان بینامتنی عرضه فرآوردهی آنها از رسانههای جمعی و سراسری ، یکی از این فرزندان ناخوانده ابررسانههای جدید دیجیتالی است که بلافاصله تاثیر خود را بر خبر و دنیای انحصاری رسانهها گذاشته است . زاییدهای که خود در کوتاهمدت زایشگاه ایدهها ی بسیاری شده و چنان انقلابی به پا کرده ، که کمترخبری پای رسیدن به آن را دارد . بدون اینکه در اینباره بیشتر داوری کنم ، خواننده را ارجاع میدهم به رویدادهای مستندی که این رسانههای شخصی از وقایع اخیر در اختیار جامعه ایران و جهان قرار دادند . نکته جالب در برخورد با این رسانهها و آن هم از سوی رسانههای مسلط تصویری ، که داعیه انحصارگری نیز دارند و خود را محصول آکادمیسم دنیای خبر و ارتباطات میدانند ، خام خواندن و شبه گزارش خواندن این گزارشهای پراکنده تصویری بود ، که برخی یگانه تصویر وتوصیف یک رویداد به شمار میرفتند . رویدادی که هیچ خبری ، هر چند با پیشروترین شیوه نگارش و تنظیم ، اینچنین یارای بازنمایی بیچون و چرای آن را ندارد . این پیشروی در انتقال اخبار و اطلاعات و این پیدایی و پویایی چشم سوم ، که امکان بازدیدن بیواسطهی خبر را به بیننده میدهد ، یک پیام بزرگ با خود دارد و آن اینکه دیگر نه میشود جلوی انتشار آزاد اخبار و به اشتراک گذاشتن آن را گرفت و نه میتوان به خاطر داشتن تعدادی خبر خشک و خالی یک رسانه در اختیار داشت . در این شیوه تازه خبری ، که ادعای خبرنگاری را هم یدک نمیکشد و نیازی به آن منش خشک حقوقی برای بیان ندارد ، به عبارتی مخاطب و خبر یکی میشود و به عبارتی دیگر متن و حاشیه در هم میروند و شکل بسیار بدیعی از خبر به وجود میآید . شکلی که در صورتبندی و نامگذاری شیوه های خبری آکادمیک بدان اشارهای نشده است . در این میان به نظر مطبوعات کاغذی باید دنبال دلایل محکمتری برای حضور خود در آینده جامعه باشد و به امکانات تازهای بیندیشد . به چیزی بالاتر از خبر صرف و والاتر از تفسیرهاو تحلیلهای عینی . درست همانطور که داستان کلاسیک با ظهور پدیدهای به نام سینما ، دست از توصیف عینی و خطی کشید و به ذهنیگری پرداخت.
استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است.
آخرین به روزرسانی : 9/5/1388 | 925 بازدید | نسخه قابل چاپ



بیاد احمد بورقانی
اگر بهمن تبرئه شود
بياييد دعا كنيم ...
پشت پرده توقيف روزنامه همشهري
لغو امتياز،رويه تازه و خلاف قانون هيئت نظارت بر مطبوعات

